بایگانیِ دسته‌ی ‘Uncategorized’

از قیصر…
فوریه 4, 2009

شعر قشنگی از زنده یاد قیصر امین پور خواندم. برای اولین بار بود این شعر را می خواندم ولی انگار ترجمان احساس مکرر من بود. شاعر یعنی همین.
نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز [...]

یلدا
ژانویه 28, 2009

سال پیش شب یلدا یک دوبیتی آمد و آمد و بر سرم خراب شد!
از رفتن تو غم به دلم جا شد  تاریکی و تنهایی و سرما شد
از بس که دو چشم دوختم بر در هر روز برایم شب یلدا شد
امسال شب یلدا برای پلاد عزیزم پیام تبریکی خواستم بنویسم دوبیتی سال پیش باز شروع کرد [...]

تا پروانه شدن
آوریل 19, 2008

من احساس می کنم کرمی هستم مدفون در اعماق زمین. تمامی زمین بر وجودم فشار می آورد و مرا خرد می کند. می کوشم تا دالانی حفر کنم و خودم را به سطح زمین برسانم. البته حفر کردن دالانی به عمق همه ضخامت زمین کار دشواری است، اما من صبر و حوصله می کنم. زیرا [...]

عیدت مبارک!
مارس 21, 2008

 
سال نو مبارک! آمدن بهار را به همه دوستان خوبم علی الخصوص آن یار سفر کرده که عمرش دراز باد تبریک می گویم.

گون
مارس 1, 2008

 

شعر گون، از استاد ادبیات، دکتر شفیعی کدکنی، حتی در کتاب ادبیات دبیرستان نیز هست. اما آنرا کسی هر روز و هر روز با خود زمزمه می کند که خویشتن را بوته ای پایبست در بیابان زندگی می بیند. این شعر آهی است که از نهاد انسان تنها و بزرگ بر می خیزد. [...]

گذر
مارس 1, 2008

شعری را از نادرنادرپور می خواندم. او که هم عصر نیما بود و شعر را نیمایی تر از نیما می سرود اما نمی دانم چرا نامش اینگونه در بی مهری فراموشخانه اذهان مدفون شد. باری، شرح حال خویش را در لابه لای مصراع های “ شیرین – تلخ” شعرش یافتم.
قصه ی بهاری

به [...]

؟
ژانویه 16, 2008

براي هر کس سه راه وجود دارد:
راه اول، از انديشه مي گذرد.
اين والاترين راه است.
راه دوم،از تقليد مي گذرد.
اين آسان ترين راه است.
راه سوم، از تجربه مي گذرد.
اين تلخ ترين راه است

پریشانی
دسامبر 26, 2007

شاید تو نیز در لا به لای دلتنگی تاریخ
و در پایستار بیرحم زمان
بهانه پریشانی خویش را می جویی
باشد…
ذهن مه گرفته ترین قله های تنهایی
در التهاب ارتفاع اندوه ماست
سکوت رساترین شعری است که سروده ایم
و فریاد، تلخ ترین لقمه ای که فرو برده ایم
و چون زمین احساس دیم است
هوای چشمان ما همیشه بارانی است
می دانم
که [...]

اول کلام، کلام اول…
دسامبر 26, 2007

خویشاوند!
صدای سکوت نجیبت که عصاره غربت فریادهای نابرآورده توست، شنیدنی تر از التهاب حرفهایی است که من برای نگفتن در سینه آکنده ام. پس حجم خالی تنهایی مرا با موسیقی نرم سکوت خویش، ستاره باران کن.
با دستان بلورینت ازدحام لکنت هنجار را کنار بزن و برایم شعری از برهنگی “عصیان” بسرای. از واژه هایی که [...]