از قیصر…

شعر قشنگی از زنده یاد قیصر امین پور خواندم. برای اولین بار بود این شعر را می خواندم ولی انگار ترجمان احساس مکرر من بود. شاعر یعنی همین.
نه!

کاری به کار عشق ندارم

من هیچ چیز و هیچ کسی را

دیگر

در این زمانه دوست ندارم

انگار

این روزگار چشم ندارد من و تو را

یک روز

خوشحال و بی ملال ببیند

زیرا

هر چیز و هر کسی را

که دوست تر بداری

حتی اگر که یک نخ سیگار…

یا زهرمار باشد

از تو دریغ می کند

پس من با همه وجودم

خودم را زدم به مردن

تا روزگار ، دیگر

کاری به کار من نداشته باشد

این شعر تازه را هم….

ناگفته می گذارم…

تا روزگار بو نبرد

گفتم که

کاری به کار عشق ندارم!

2 Responses

  1. این روزگار چشم ندارد من و تو را
    یک روز
    خوشحال و بی ملال ببین ( متاسفانه، واقعيتي است تلخ آقاي دكتر)

    ممنون

  2. در اين روزهاي وحشت و نگراني بهترين كار ديدن، تلاش كردن و نوشتن است. بايدچيزهايي كه بر دلمان مانده را بر كاغذ بياوريم

    منتظر نوشته هاي قشنگتون هستم
    به اميد پيروزي

    دل من گرفته زينجا هوس سفر نداري؟

Leave a Reply