یلدا

سال پیش شب یلدا یک دوبیتی آمد و آمد و بر سرم خراب شد!

از رفتن تو غم به دلم جا شد  تاریکی و تنهایی و سرما شد
از بس که دو چشم دوختم بر در هر روز برایم شب یلدا شد

امسال شب یلدا برای پلاد عزیزم پیام تبریکی خواستم بنویسم دوبیتی سال پیش باز شروع کرد به سر به سرم گذاشتن! و غزل شد…

در ظلمت شب صاعقه پیدا شد    افکند به جان آتش و سرما شد
خاموشیمان در این دل آشوبی     گفت آنچه نگفتیم که بر ما شد
از تلخی آن شراب جان افروز     شیرینی کام ما مهیا شد
در کنج خرابخانه عزلت     با روی تو شور عشق بر پا شد
زخمی که زمانه کاشت در  روحم     با مرحم بوسه ات مداوا شد
آن قطره سر سپرده بر ساحل     آغوش تو بر گزید و دریا شد
چون وعده به وقت سحرم دادی     شب ماند و دراز همچو یلدا شد

ادبیات همیشه با جان آدم سر و کار دارد! مثل موسیقی. ترجمان همان چیزی است که در آن لحظه هستی. اگر رود آرامی هستی که سر به زیر به دنبال رویای دریا شدن است، و یا ابری سپید، در هم پیچیده و خاموش، چشم انتظار تصادمی و آبستن صاعقه ای، تا بباری،  و یا قله ای هستی، در اوج، تنها، در آرامش و در حال  مزمزه خاطرات آتشین گدازه ها، و  یا اقیانوسی هستی آکنده از طوفانهای درونت که گهگاه سیلی می شوند عبوس، یا موجی هستی برخاسته زودهنگام  که فرونشستنش نزدیک است و این را می دانی اما همچنان می تازی تا به قربانگاه ساحل، یا شعری هستی نوشته شده بر پاکت خالی سیگار،یا نگاهی که حتی به اندازه کفش عابران برق ندارد، یا نوشته ای بر شیشه بخارآلود اتوبوس با مضمونی ناپیدا و ناپا، یا هیچ کدامی، باز در گوشه ای از جان تو صدایی می خواندت، گوش فرا دار صدا نزدیک است….

<!– /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:”"; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:12.0pt; font-family:”Times New Roman”; mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} –>


/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-parent:”";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin:0cm;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:10.0pt;
font-family:”Times New Roman”;
mso-ansi-language:#0400;
mso-fareast-language:#0400;
mso-bidi-language:#0400;}

یک پاسخ

  1. سلام داود عزيز.
    بسيار برايم جالب بود.واقعا” غزل زيبايي بود.خوش به حال پلاد جان كه دوستي به اين با ذوقي دارد.واقعيت اين است كه ادبيات با هر انساني آميخته است.اما مهم اين است كه چقدر به آن پر و بال دهد تا از ذهنش رها شود.من واقعا” مثل شما قادر به شعر سرودن نيستم….اما گاهي مي نويسم.مثلا” از نوشته هاي دوستمان پلاد، بسيار لذت ميبرم. آقاي دكتر ، به عنوان يك خواهر كوچكتر پيشنهاد ميكنم به اين ذوق خودتان پر و بال بيشتري دهيد و بيشتر روي اشعارتان سرمايه گذاري كنيد….اشعارتان بسيار زيباست.
    در ضمن بد نيست لينك بلاگ خودتون رو در facebook & 360 بگذاريد.

    با احترام :شري

پاسخ دهید