من احساس می کنم کرمی هستم مدفون در اعماق زمین. تمامی زمین بر وجودم فشار می آورد و مرا خرد می کند. می کوشم تا دالانی حفر کنم و خودم را به سطح زمین برسانم. البته حفر کردن دالانی به عمق همه ضخامت زمین کار دشواری است، اما من صبر و حوصله می کنم. زیرا احساس میکنم هنگامی که خود را به روشنایی برسانم، به یک پروانه تبدیل خواهم شد.
کتاب سرگشته راه حق – نیکوس کازانتزاکیس
داوود عزیزم ، سلام
نمی دانی که تا چه اندازه دلم برایت تنگ شده. مدام به وبلاگت سر می زنم تا خبری از حالت داشته باشم. نمی دانم که چه کار می کنی و به چه کاهایی مشغولی. ولی می دانم که انسان ارزشمندی چون تو حرفهای نگفته زیادی دارد و از تو می خواهم که تا می توانی بنویسی تا نه تنها من ، بلکه سایر دوستان نیز با افکار و عقایدت آشنا گردند و نگاه زیبا و پرسشگر تو را به دنیایی که در آن زندگی می کنیم هرچه بیشتر و بهتر درک کنند.
تو را در یاهو نمی بینم. نمی دانم چه زمانهایی آنلاین هستی. چند روز پیش، از طریق یک برنامه ویدوئی با آرش مسنن صحبت کردم. او می توانست من را ببینید ولی چون خودش وب کم نداشت من نتوانستم ببینمش. با سالار صحبت کن. برنامه ای به نام skype وجود دارد که از تمام محیط هایی که تجربه کرده ای مانند یاهو و … بهتر است. موبایل و سرویسی گرفته ام که می توانم از طریق همین برنامه با تمام دوستان به صورت مجانی صحبت کنم. جزئیات بیشتر را از سالار بپرس. می خواهم ببینمت. دلم برایت خیلی تنگ شده. منتظر مطالب بعدی ات هستم. مطالبی که رنگ و بوی متفاوت تری داشته باشد. نه آنکه این مطلبت زیبا نبود. بلکه بسیار لذت بردم از آن. ولی می خواهم شادتر و شاداب تر بخوانمت. اینجا بی صبرانه انتظارت را می کشم. مواظب خود باش.