شاید تو نیز در لا به لای دلتنگی تاریخ
و در پایستار بیرحم زمان
بهانه پریشانی خویش را می جویی
باشد…
ذهن مه گرفته ترین قله های تنهایی
در التهاب ارتفاع اندوه ماست
سکوت رساترین شعری است که سروده ایم
و فریاد، تلخ ترین لقمه ای که فرو برده ایم
و چون زمین احساس دیم است
هوای چشمان ما همیشه بارانی است
می دانم
که [...]
Archive for دسامبر, 2007
پریشانی
دسامبر 26, 2007
اول کلام، کلام اول…
دسامبر 26, 2007
خویشاوند!
صدای سکوت نجیبت که عصاره غربت فریادهای نابرآورده توست، شنیدنی تر از التهاب حرفهایی است که من برای نگفتن در سینه آکنده ام. پس حجم خالی تنهایی مرا با موسیقی نرم سکوت خویش، ستاره باران کن.
با دستان بلورینت ازدحام لکنت هنجار را کنار بزن و برایم شعری از برهنگی “عصیان” بسرای. از واژه هایی که [...]